وقتی نفس تو سینت راه فرار نداره
بزار که ابر چشمات رو گونه هات بباره
وقتی یه جا می شینی که رو بروت سرابه
فرصت بده به چشمات تا ساعتی بخوابه
وقتی که زخم زنجیر رو شونه هات می شینه
نگاه مهربونت رنگ غمو میبینه
وقتی که با کلامت غزل نمیشه آغاز
فریاد تو شکسته به زیر پای سرباز
وقتی که هر ترانه بغضی بشه تو سینه
بهتره که نزاری کسی تو رو ببینه
وقتی رو بوم قلبت سیاه بشه زمینه
سفید معنا نداره رنگ سکوت همینه
?
نوشته شده در سه شنبه نهم خرداد 1385 ساعت 7:37 بعد از ظهر توسط
شعیب |
پیوند |