تبليغاتX
ندای شعیب
 
ندای شعیب

 
با خودم گفتم

خداکند که در میان علفهای هرز نمیری

لا اقل تا وقتی که مسافر تنهای این کویری .تو دیگر از لذت کوچ پرندگان بگذر که تو تنها میهمان نا خوانده این مسیری

بی گمان تلاش تو بی فایده است

با خودت باز گو کن آن هم برای چند بار تا شاید این عاقبت را بپذیری که برای همیشه ......

در زندان باور خاطره ها اسیری

نمی دانم که چگونه توانستی با این دل ساده ات بد کنی و تا خواست لب بگشاید با دستی بر لبانش

راه گفتنش را سد کنی

خداکند که آسمان قلبت برای دلتنگی این روزها ابری نشود.........خدا کند که احساست با عقلت در گیر نشود

خدا کند که در میان علفهای هرز نمیری ........خداکند.........

? نوشته شده در چهارشنبه هفدهم خرداد 1385 ساعت 11:51 بعد از ظهر توسط  شعیب | پیوند |
 
درباره ما
وبلاگ
نوشته های پیشین
پیوندها