روزنفس نفس زنان رو به سراب می روم
خشک گلووتشنه لب به عشق اب می روم
شب که به خانه می رسم شکسته بال خسته جان
درغم فردای دگرباز به خواب می روم
ازتن خشک شاخه ها توقع جوانه نیست
اسب نفس بریده راطاقت تازیانه نیست
ازگل چهره سوخته طراوتی طلب نکن
برای رفع تشنگی تکیه به تشنه لب نکن
فرشته نجات من دیر به من رسیده ای
کهنه شده زخم من کوشش بی سبب نکن
?
نوشته شده در پنجشنبه یکم تیر 1385 ساعت 9:55 بعد از ظهر توسط
شعیب |
پیوند |