طاقتم سر اومده می خوام برم ازاین دیار
ابر بارون زده ام پشت سرم گریه نبار
اگه روزی اومدی سر بزنی به خونمون
جای خالی منو برام گل لاله بزار
اگه اومدی شنیدی بی تو مردم نازنین
بدون از تنهایی بوده .به آب زدم من بی گدار
اومدی با مهربونی قلبمو پر بکنی
ندونستی عاشقت میشم ای گل من دیونه وار
هر نفسی که میکشی به روح من که میرسه
روحمو پاک میکنه از تلخی گرد و غبار
هر چی از عمر من باقی بمونه نازنین
همشو به پات می ریزم ای گل همیشه بهار
?
نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1385 ساعت 2:33 بعد از ظهر توسط
شعیب |
پیوند |